شنبه 24 شهریور1386
انسجام متنی... زاویه دید: زمان
برای نوشتن باید به غیر اتخاذ منظر شخص، یک منظر زمانی نیز برگزید. سه زمان اصلي عبارتند از گذشته، حال، و آينده. وقتي نويسنده تصميم اش را براي اتخاذ يكي از اين موقعيتهاي زماني براي ارائه مطالب اش گرفت بايد تا آخر نوشتارش از همان زمان تبعيت كند. اگر تصميم گرفت از منظر زمان گذشته داستاني را روايت كند بايد تا آخر داستان همين زمان را حفظ كند در غير اين صورت متن انسجام زماني خود را از دست مي دهد. و اگر منظر زمان حال را انتخاب كرد بايد تا آخر همين رويه را ادامه دهد.
در نوشته هاي تشریحی، علمي و دانشگاهي، به جز در مواردي خاص مانند ارائه گزارش، غالباً زمان متن حال است. علت انتخاب زمان حال در متونی از این دست این است که گویا نویسنده قصد دارد با مخاطبی که مستقیم به حرفهایش گوش میدهد سخن بگوید و نکاتی را برایش تشریح کند. در واقع طبیعت نوشته های تشریحی به خودی خود زمان حال را میطلبد. نوشته زیر نمونهای از نثر تشریحی قدیمی است که در آن از زمان حال استفاده شده است و نویسنده در آن از منظر خود ماهیت خنده را تشریح کرده است.
حکما را در باب حقیقت خنده، کلماتی فراوان است و بعضی از آن جمله که تحقیق شده است آن است که چون فرح در ضمیر آدمی به افراط میشود، چنان که درونه از آن سلوت[1] مُمتَلی[2] میگردد و راه بیرون شدن میجوید و مسام[3]ها را آن قوت نه که از آن جانب بتراود، به ضرورت سوراخ دهان آن را بیرون میدهد. اگر خوشی اندک است، بخارات آن هم به تبسمی بیرون میرود، و اگر بسیار است، به ضحک حاجت میگردد و اگر بیشتر است، قهقهه موجود میشود وبسی باشد که از فرح در اعضا و جوارح پراگنده گردد. پس لابد دست و پا در حرکت آید و خیل و خرام و رقص و برجستن پیدا شود و خنده در سایر حیوانات نبود. هم از این سبب است که در ایشان فرحی نیست.
طوطی نامه، 272-271 به نقل از جمال میرصادقی، ادبیات داستانی، 88
دقیقاً به همان دلیل متون علمی و تشریحی جدید نیز به زمان حال نوشته میشوند، مانند متن زیر:
شكافهاي قومي–مذهبي در افغانستان و تاثير آن بر جنگهاي داخلي (1371-1375) موضوع كتاب حاضر است كه با استفاده از نظريههاي شكافهاي اجتماعي، در مباحث جامعهشناسي سياسي، تلاش دارد تا ضمن مطالعه و توصيف شكافهاي قومي–مذهبي به عنوان شكاف فعال، تاريخي و تاثيرگذار بر زندگاني سياسي و شكلگيري نيروهاي اجتماعي در افعانستان، رابطه آن را با جنگهاي داخلي احزاب جهادي، پس از سقوط رژيم ماركسيستي دكتر نجيب الله مطرح و بررسي كند....
سيد عبدالقيوم سجادي (1380): جامعه شناسي سياسي افغانستان: قوم، مذهب و حكومت، ص 17
البته در چنين نوشته هایي كه زمان غالب متن زمان حال است ديگر نمي توان بدون دليل محكم زمان را تغيير داد. اما همين نويسنده گاه به ضرورت مي تواند از زمان حال به زمان دیگری مانند به زمان گذشته برگردد. در نمونه زير زمان اصلي حال است ولي فقط در يك جمله به دليل ارجاع به عملي كه درگذشته روي داد زمان به گذشته تبديل شد («به كار برد») ولي بلافاصله به زمان اصلي بازگشته است. البته حتي در اين مورد نيز بهتر بود به جاي «به كار برد» گفته مي شد «به كار برده است» چون ماضي نقلي به زمان حال نزديكتر است.
نخستين بار اين مفهوم را مردمشناسي به نام ج. اس. فرينوال در بررسيهاي خود، درباره كشورهاي برمه و جاوه در خاور دور به كار برد و منظور از آن، جوامعي است كه در آن، چندين گروهبندي قومي بزرگ وجود دارد. اين گروهبنديها علي رغم تفاوتهاي فراواني كه در نمودارهاي فرهنگي، زيستي و اجتماعي دارند، در يك نظم سياسي و اقتصادي مشاركت دارند.
همان، ص. 29
گاه، هنگامي كه نويسنده ميخواهد گزارشي تاريخي از وقايع گذشته ارائه نمايد طبيعتاً زمان افعال كلاً به گذشته تبديل مي شود. متن زير چنين حالتي دارد.
دولت داودخان (1354) با شعار ناسيوناليسم - پشتونيزم با شدتي بيشتر از گذشته، ادعاي مرزي افغانستان درباره پشتونستان را مطرح و دنبال نمود، امري كه همواره خصومت و منازعه ميان افغانستان و پاكستان را به همراه داشت. دولت پاكستان براي خنثي كردن سياستهاي دولت داود، در مورد پشتونستان، از مخالفان آن دولت، كه در قالب جنبش اسلامگرا به مبارزه برخاسته بودند، استقبال كرد، به طوري كه پاكستان به مركز فعاليت احزاب و جنبشهاي اسلامگراي ضد رژيم داود تبديل گرديد. با سقوط جمهوري داودخان و روي كار آمدن دولت كودتايي تركي و شكلگيري رسمي و گسترده جنبش آزاديخواهي و اسلامگرايي در افغانستان (1357) پاكستان به عنوان دولت ميزبان، به پذيرش، حمايت و تقويت نيروها و احزاب مبادرت ورزيد.
همان، 244
در هر صورت تشخيص اين كه زمان متن تشریحی و علمی چه بايد باشد براي نويسندگان كار مشكلي نيست. آنچه مهم است اين است كه زمان اتخاذ شده تا آخر حفظ شود و بدون دليل تغيير نيابد.
هنگام نوشتن داستان زمان اهمیت بیشتری پیدا می کند. در قصهها، حکایتها، و داستانها به طور سنتی از زمان گذشته استفاده میشود. داستان پردازی به نظر می رسد به نوعی از روایت تاریخی الگو برداری شده باشد؛ اما تفاوت آن با روایت تاریخی در این است که داستانها ساخته و پرداخته تخیل هستند. از این روست که همانند گزارشات تاریخی در داستانپردازی و قصهگویی از زمان گذشته بهره گرفته میشود. دو نمونه زیر مشتی از خروار هستند.
دو مامور تفنگ به دست گیله مرد را به فومن می بردند. او پتوی خاکستری رنگی به گردنش پیچیده و بسته ای که از پشتش آویزان بود در دست داشت. بی اعتنا به باد و بوران و مامور و جنگل و درختان تهدید کننده و تفتگ و مرگ، پاهای لختتش را به آب می زد و قدم های آهسته و کوتاه بر می داشت....
بزرگ علوی: گیله مرد
[پدرش] سیگاری آتش زد و اولین دود آن را با نفسی کشیده و با صدا بیرون داد. دود بود. نفسی کشیده بود، و نیز آهی که از همه اعصار گذشته بود و هنوز عطر همان اندهی را داشت که با نفس نخستین انسان برآمده بود، به هنگامی که بر خود نگریسته بود و خود را از بقیه هستی جدا یافته بود.
محمود کیانوش: برف و خون، تهران، آگاه ص 16

