گفتمان فوکو
دیدگاههای میشل فوکو درباره گفتمان
برگرفته از کتاب "قدرت، گفتمان و زبان"
انديشههاى نافذ و ژرف فوكو فلسفه، علوم سياسى، جامعهشناسى، تاريخ و بسيارى از رشتههاى علوم انسانى را درنورديده است و باعث شده است كه نتوان به راحتى او را در قالب يكى از شاخههاى متداول علوم انسانى طبقهبندى كرد. زبانشناسى انتقادى و به ويژه رويكردهاى جديد تحليل گفتمانى نيز بسيار وامدار انديشههاى اوست. تقريباً در همهى رويكردهاى تحليل گفتمانى، فوكو چهرهاى است كه حتماً از او ياد مىشود.
اگرچه بسيارى از شارحان افكار فوكو انديشههاى او را به دو دورهى بایگانیشناسى[1] (پيش از 1970) و تبارشناسى[2] (پس از 1970) تقسيم مىكنند، ولى او ابزارهاى تحليلى بایگانیشناسانهاش را در آثار تبارشناسانهى بعدىاش همچنان به كار برده است (بشيريه، 1376، 15؛ يورگنسن و فيليپس، 2002، 12؛ رابينو و دريفوس، 1376، 56-55). در واقع، او "در سراسر آثار خود در پى تبارشناسى انسان مدرن به عنوان واقعيتى تاريخى و فرهنگى بوده است" (بشيريه، همان).
"هدف بایگانیشناسى[3] تحقيق در شرايطى است كه در آن سوژهاى (مثلاً ديوانه يا بيمار) به عنوان موضوع ممكن شناخت ايجاد و ظاهر مىگردد. به سخن ديگر بایگانیشناسى، تحليل شرايط امكان علوم اجتماعى است" (بشيريه، 1376، 16). فوكو در نظم اشياء با استفاده از تحليل گفتمان، تحليلى بایگانیشناسانه از شرايط امكان پيدايش علوم انسانى به دست مىدهد و نشان مىدهد كه چگونه انسان از عصر روشنگرى به بعد موضوع دانش قرار مىگيرد (همان، 17). بدين طريق، او به دنبال كشف قواعد گفتمانى نهفته در پس صورتبنديهاى دانش بود، قواعدى كه "از عرصهى آگاهى دانشمندان خارجند وليكن در تكوين دانش و گفتمان نقش اساسى دارند" (همان، 19). در حقيقت، هدف بایگانیشناسى مطالعهى "بايگانىِ" احكامى است كه در يك عصر و جامعهى خاص رايجند. بايگانى، خود موجد مجموعهى قواعدى است كه اشكال بيان احكام و حفظ و احياى آنها رامشخص مىكند (همان،20). نظريهى گفتمان فوكو در همين مطالعات بایگانیشناسانهاش شكل گرفت. براى اين كار، او به بررسى قواعدى مىپردازد كه "تعيين مىكنند در يك دورهى تاريخى خاص چه احكامى[4] به عنوان احكام درست و معنادار پذيرفته مىشوند" (يورگنسن و فيليپس، 2002، 12). او در كتاب بایگانیشناسى دانش گفتمان را اينگونه تعريف مىكند:
ما مجموعهاى از احكام را، تا زمانى كه متعلق به صورتبندى گفتمانى مشتركى باشند گفتمان مىناميم؛ ... [گفتمان] متشكل از تعداد محدودى از احكام است كه مىتوان براى آنها مجموعهاى از شرايط وجودى را تعريف كرد. گفتمان به اين معنا، شكلى آرمانى و بىزمان نيست كه تاريخى هم دارد؛ بنا بر اين، مشكل اين نيست كه از خود بپرسيم چگونه و چرا ... [گفتمان] توانست ظاهر شود و در اين لحظه از زمان تجسم يابد؛ ... [گفتمان]، از ابتدا تا انتها، تاريخى است قطعهاى از تاريخ، وحدت و انفصالى در خود تاريخ، [كه] مشكلِ محدوديتهاى خودش، تقسيمبندىاش، تغييراتاش، حالتهاى خاص زمانمندىاش را برمىانگيزد، نه حضور ناگهانىاش در ميانهى تبانيهاى زمان.
فوكو (1972، 117)
البته، فوكو گفتمان را به صورتهايى به كار مىبرد كه گاه به نظر اندكى متفاوت مىآيند. او خود در اين خصوص مىگويد:
به جاى تقليل تدريجى معناى نسبتاً پر نوسان واژهى گفتمان، معتقدم كه من در واقع به معانى آن افزودهام؛ گاه آن را به منزلهى حوزهى عمومى همهى احكام در نظر گرفتهام، گاه به منزلهى مجموعهى متمايزى از احكام، و گاه به منزلهى عمل قاعدهمندى كه دلالت بر تعداد مشخصى از احكام دارد.
فوكو (همان، 80)
به هر حال، حكم، جايگاهى كليدى در فهم گفتمان و صورتبندى گفتمانى از نظر فوكو دارد. همان طور كه او خود مىگويد: "تحليل صورتبندى گفتمانى مبتنى بر توصيف حكم، باويژگىهاى خاص خودش، است" (همان، 114). "حكم ... نوعى نقش يا كاركرد زبانى است ... [اما] سخن يا قضيه و يا امرى روانشناختى يا منطقى و نيز واقعه يا صورتى آرمانى نيست ... حكم قضيه يا جملهى اخبارى نيست زيرا جملهى واحدى با معناى واحد ممكن است خود گزارهها و حكمهاى متفاوتى باشد" (دريفوس و رابينو، 1376، 120). فوكو خود دربارهى حكم چنين مىگويد:
حكم نسبى است و مطابق استفادهاى كه از آن مىشود و شيوهى به كارگيرىاش نوسان پيدا مىكند. وقتى فرد حكم را به گونهاى به كار مىبرد كه بتواند ساخت دستورىاش، تركيببندى بلاغىاش، يا معانى ضمنىاى را كه آن [حكم] ممكن است در بر داشته باشد، آشكار سازد، بديهى است كه نمىتواند آن را همانند [چيزى] در زبانِ اصلىاش و [يا] در يك ترجمه بپندارد. از سوى ديگر، اگر آن را به منزلهى بخشى از يك شاهد تجربى در نظر بگيريم، آنگاه متن و ترجمه، كلِ بيانىِ[5] واحدى را شكل مىدهند. يا همچنين، در مقياس خاصى از تاريخ كلان، عقيدهاى مانند اين كه "انواع تكامل پيدا مىكنند" در نظريهى داروين و در نظريهى سيمپسون، حكم يكسانى است؛ در سطحى دقيقتر و با در نظر گرفتن حوزههاى محدودتر استعمال (مثلاً نئوداروينيسم در مقابل خود نظام داروينى)، مواجه با دو حكم متفاوت هستيم. دوام و ثبات حكم، حفظ ماهيتش در طى رويدادهاى بيانى بىنظير، و تكثير شدنش به واسطهى همسانى اشكال، سازندهى كاركرد حوزهى كاربردىاى هستند كه آن حكم در آن قرار دارد.
فوكو (1972، 104)
مثلاً وقتى كه سرپرست هواپیما اقدامات امنيتى را به زبانهاى مختلف توضيح مىدهد، در واقع يك حكم را بيان مىكند (دريفوس و رابينو، 1376، 121).
به اين ترتيب، احكام شباهت زيادى به كنشهاى گفتاری[6]، كه جان آستين، فيلسوف انگليسى، كشف و طبقهبندى كرده است و در نظريهى كنش گفتاری جان سرل سازمان يافته است، دارند (دريفوس و رابينو، 1376، 123-121). اگرچه فوكو در ابتدا منكر اين شباهت شد ولى طى مكاتباتى كه با سرل داشت پذيرفت كه منظورش همان است ولى او علاقهاى به كنشهاى گفتاری روزمره و شيوهى فهم آنها ندارد. در مقابل، "فوكو تنها به انواعى از كنشهاى گفتاری علاقهمند است كه از موقعيت مشخص اداى سخن و نيز از پيش زمينهى مشترك روزمره جدا باشند تا اين كه بتوانند حوزهى نسبتاً مستقلى را تشكيل دهند" (همان، 123). اين نوع كنشهاى گفتاری را رابينو و دريفوس (همان، 124) كنشهاى گفتاری جدى مىنامند تا با كنشهاى گفتاری سرل مشتبه نشوند. در نتيجه منظور فوكو از حكم همان كنشهاى گفتاری جدى است. كنشهاى گفتاری جدى "ممكن است به وسيلهى شنونده آگاهى حقيقى تلقى شوند، به نحوى كه نيازى به مراجعه به بستر روزمرهاى كه آن حكم در درون آن ادا شده است، نباشد" (همان، 124). به علاوه، كنش گفتاری جدى چون داعيهى حقيقت دارد "در متن و زمينهاى پيدا مىشود كه در آن صدق و كذب يا بطلان تبعات اجتماعى جدى در بر دارد" (همان).
كنشهاى گفتاری جدى وقتى در چارچوب يك صورتبندى گفتمانى، كه خود نظام نسبتاً مستقلى را تشكيل مىدهد، گرد مىآيند، گفتمانى را مىسازند كه شيوههاى انديشيدن و معيار صدق و كذب را در دورههاى تاريخى مشخص تعيين مىكند. مثلاً، در گفتمان انقلاب اسلامى، كنشهاى گفتاری جدىاى مانند "اسلام همهاش سياسى است"، "حكومت، فلسفهى سياسى فقه است"، "سياست ما عين ديانت ماست"، "اسلام بدون روحانيت مثل كشور بدون طبيب است"، "استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى"، "مجلس، عصارهى ملت است"، "آمريكا، شيطان بزرگ است"، "اسرائيل، غاصب است" به همراه احكام ديگر، بر محوريت نوعى اسلام سياسى بنيادگرا مجموعاً صورتبندى گفتمانىاى را شكل دادند كه نظام معنايى انقلاب اسلامى را ساخت، نظام معنايىاى كه جهان بينى خاص خود و معيارهاى صدق و كذب خاص خود را توليد كرد. اين احكام يا كنشهاى گفتارى جدى در سطح وسيعى در اقشار جامعه نفود كرده و بدان طريق به صورت نوشتار و گفتار بارها تكرار شدند و همديگر را بازتوليد كردند. به علاوه، از نگاه انقلابيون، اين احكام صادق تلقى مىشدند و آنها براى فهم اين احكام احتياج به پيشزمينهى مشتركى خارج از صورتبندى انقلاب اسلامى نداشتهاند. در واقع، هر حكم صرفاً در متن واقعى خودش كه مركب از ديگر احكام است فهميده مىشود (همان، 122). اين در حالى است كه براى فهم كنشهاى گفتارى سرل، تنها رجوع به شبكهى كنشهاى گفتارى كافى نيست، بلكه بسترى محلى كه صرفاً متشكل از كنشهاى گفتارى نيست لازم است؛ فوكو اين را مىپذيرد ولى علاقهاى به آن ندارد (همان، 122-123). همچنين، اگر يكى از انقلابيون، هر كدام از احكام فوق را نقض مىكرد، اين كار داراى پيامدهاى اجتماعى جدىاى برايش مىبود و منجر به اين مىشد كه او از دايرهى "خودى" طرد شده و "ديگر" محسوب گردد. بنا بر اين، يك كنش گفتاری زمانى به يك كنش گفتاری جدى تبديل مىشود كه (1) در كنار احكام ديگر، در يك صورتبندى گفتمانى معنا يافته، معيارهاى صدق و كذب خود را با خود داشته باشد، (2) تكرارپذيرى و دامنهى گسترش آن در سطوح جامعه بالا باشد، و (3) تاييد يا انكار آن داراى پيامدهاى اجتماعى جدى باشد.
به طور خلاصه، بایگانیشناسى مطالعهى بايگانىاى است كه خود از مجموعهاى از احكام و قواعد ناظر بر تركيب و تغيير آنها شكل گرفته است. بايگانيها، نظام حاكم بر شيوههاى سخن گفتن و انديشيدن در دورههاى تاريخى خاص هستند و هر چه فاصلهى ما از آنها بيشتر باشد توصيف و تبيين آنها آسانتر است. نظام گفتمانى، كه فوكو از آن به عنوان ابزارى براى تحليل بایگانیشناسانه بهره گرفت، به اعتقاد پساساختگرايان نظامى "خود مختار و خودمرجع" است و از آن رو غيرقابل پيشبينى است (همان،55).
[1] . دکتر بشیریه (1376) اصطلاح «دیرینهشناسی» را برایarchaeology به کار برده است. اما اصطلاح دیرینهشناسی در فارسی معادل paleontology به کار میرود. با توجه به این که واژهى archaeology تركيبى از archaeo- و -logy است و archaeo- كه به معنى آغاز است ريشهى واژهى archive يا بايگانى نيز مىباشد، و همچنین با توجه به این که منظور فوكو از ديرينهشناسى مطالعهى آرشيو يا بايگانى احكام است. از این رو، در این تحقیق از اصطلاح بایگانیشناسی به جای دیرینهشناسی استفاده میشود.
[2] . genealogy
[3] . روش بایگانیشناسى فوكو عمدتاً در دههى 60 شكل گرفته است. آثار عمدهاش در اين دوره عبارتند از جنون و تمدن: تاريخ ديوانگى در عصر عقل (1961)، تولد درمانگاه: بایگانیشناسى ادراك پزشكى (1963)، نظم اشياء: بایگانیشناسى علوم انسانى (1966)، و بایگانیشناسى دانش (1972). ضمناً، كتاب جنون و تمدن: تاريخ ديوانگى در عصر عقل در سال 1381 با عنوان تاريخ جنون توسط فاطمه وليانى به فارسى ترجمه و چاپ شدهاست.
[4] . enonce / statement
[5] . enunciative whole
[6] . speech acts