زنده باد بلاگفا
http://c-g-jung.blogspot.com/2007/04/blog-post.html
البته با فیلترشکن
در خصوص رفتار نژادپرستانه ی ایرانیها با همسایگان و به ویژه با افغانها، نیما در مقاله ای با نام «دوگانه ی خودباختگی-خودشیفتگی» از قول فرج سرکوی می گوید: «شکستهای نظامیِ ایران از اقوامِ آسیایی دور و نزدیک – از جمله افغانها – علتِ وجود چنین احساسیست. در واقع، سازوکار دفاع روانی، در برابر حقارتهایی ناشی از شکست در جهانِ واقعی، ما را به سمتِ نخوتی ظالمانه و به لحاظ روانشناختی “جبرانی” سوق میدهد.»
برای خواندن متن کامل این مقاله به سایت فیلتر شده ی زیر مراجعه کنید:
http://tehranreview.net/articles/11979#.USyY2VR5aQE
و برای یادداشت فرج سرکوهی به آدرس فیلتر شده ی زیر:
http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/07/post-203.html
|
بايد بر دستان مهاجرين افغاني در ايران بوسه زد | |
نژادپرستي ايراني؟هفته نامه آسمان 16 ارديبهشت 1391 | |
|
هيچ لغتي كامل تر و جامع تر از لغت « نژادپرستي » بيان كننده رفتار ما ايراني ها درقبال افغاني ها نيست. البته اصطلاحات، الفاظ و لغات ديگري هم مي توان براي توصيف رفتار ما، ظرف سه دهه گذشته در قبال افغاني هايي كه از بد سرنوشت و حادثه به ايران پناه آورده اند، به كار گرفت. « مغرضانه»، « ناقض اصول اوليه حقوق بشر» ،غير اسلامي ، غيراخلاقي، مغاير با قانون اساسي ج.ا.ا، خجالت آور، مغايربا اصول و كنوانسيون هاي بين المللي درمورد حقوق پناهندگان و ساير اصطلاحات مشابه و هم رديف. اما هيچ كدام آنها به درستي و كامل بودن نژادپرستي و تبعيض نژادي نيست. |
من و میرزای شیرازی: توصیهای بر اساس یک تجربهی شخصی
سید علی اصغر سلطانی
من اگر در دوران میرزا شیرازی میزیستم، قطعاً ناامیدش میکردم. صبحانه میخوردم، نهار میخوردم، شام میخوردم تا بعد کامی از او بگیرم. (سوء تفاهم نشه، منظورم شیخ نیست). در حقیقت، نمیدانستم اگر او نبود، بعد از هر وعده غذا چه باید میکردم. آنقدر با زندگی روزانهام عجین شده بود که بخش قابل توجهی از حیات روزمرهام را پر میکرد و تصور نبودنش، نوعی احساس خلاء در من ایجاد میکرد؛ احساسی که هرگز دوست نمیداشتم. اما، من در این احساس تنها نبودم. همین دیروز از یکی از دوستانام پرسیدم: «چرا رهایش نمیکنی؟» و در جواب گفت: «اگر نکشم چه باید بکنم؟» در واقع، در کنار ضعف اراده، و وابستگی شیمیایی، این احساس خلاء نقش مهمی در ناتوانی برای ترک سیگار دارد.
اگر مدتهاست که سیگار میکشید، دیگر برای فکر کردن به این که چه عاملی باعث شروع سیگار کشیدن شما شد، دیر شده است؛ باید بدانید چه عاملی باعث ادامهاش شده است. سیگار کشیدن نه تنها معلول ضعف اراده است، بلکه خود علت سستی اراده نیز هست. فکر نمیکنم کسی باشد که واقعاً در اعماق دلش نخواهد سیگار را ترک کند. همه میخواهند اما در ناخودآگاهشان این جمله را مرتباً تکرار میکنند: «نه، نمیتوانم ترکش کنم.» بعد، همین «نتوانستنِ» ناخودآگاه، بدون این که بدانید در کارهای دیگر زندگیتان نیز تاثیر منفی میگذارد. حد اقل در مورد خودم که این طور بود: کتاب «اصول و روش نگارش دانشگاهی» را که میتوانستم طی یک سال بنویسم، چهار سال طول کشید؛ ترجمهی کتاب «نظریه و روش در تحلیل گفتمان» را نیمهکاره رها کردم؛ و کلی طرحهای تحقیقی دیگرم در نطفه با دود سیگار خفه شدند.
اگر شما نیز مثل من سالهای سال در تردید رها کردن یا نکردن هستید، همان راهی را امتحان کنید که من رفتم. در اوایل آذر 1390، روز اول اردیبهشت 1391 را برای خودم مشخص کردم. بعد در طی این پنج ماه به تدریج به خودم قبولاندم که من اول اردیبهشت سیگار را برای همیشه و واقعاً برای همیشه ترک خواهم کرد؛ بی تردید. عجلهای نداشتم چون حدود پنج ماه فرصت داشتم تا شک را به یقین تبدیل کنم. اگر تردید دارید، هرگز این کار را نکنید چون ترک کردن برای مدت کوتاه باعث میشود با شدت بیشتری به سویش برگردید و این باعث ضعف بیشتر ارادهتان در مقابل سیگار میشود. از همان ابتدا زمان طولانیتری را برای ترک سیگار مشخص کنید ولی در عوض به خودتان بباورانید که میتوانید در آن روز خاص این کار را بکنید. این روز خاص میتواند روز اول سال، روز تولد خودتان، یا روز تولد عزیزی باشد. برای من، آبان، ماه تولید دختر بزرگم و اردیبهشت، ماه تولد دخترم کوچکم بود. برای این که شکتان به یقین تبدیل شود، هم در دورهی تصمیمگیری و هم وقتی واقعاً سیگار را در موعد مقرر ترک کردید به همهی دوستان و آشنایان اعلام کنید که سیگار را برای همیشه ترک کردهاید. مطئن باشید این باعث تقویت ارادهتان خواهد شد.
وقتی به زمان مقرر نزدیک شدید، فکری به حال وابستگی شیمیاییتان بکنید. تردیدی نیست که بخشی از اعتیاد به سیگار، اعتیاد مغز به نیکوتین حاصل از سوختن تنباکوست که از طریق ریه وارد خون و مغز میشود. اگرچه ورود مقدار بالای نیکوتین، بین 30 تا 60 میلی گرم، به خون کشنده است، ولی در هر نخ سیگار حدود یک میلیگرم نیکوتین وجود دارد که سیگاری را به یکباره نمیکشد؛ او را دچار مرگ تدریجی میکند. اما، یک ضرب المثل مازندرانی میگوید: «کِنِسِ بِن رِه کِنِس زَنِّه.» یعنی تنها با چوبی که از درخت ازگیل باشد میتوان درخت ازگیل را قطع کرد. راه مقابله با نیکوتین نیز، خود نیکوتین است. پس رفتم سراغ چسبهای نیکوتیندار. بسته به این که چند نخ سیگار در روز میکشید میتوانید از چسبهای نیکوتیندار روی بازو استفاده کنید که به تدریج نیکوتین وارد بدنتان میکند. در روزهای اولیهی ترک سیگار، که احساس خلاء شدید است، این چسبها بهترین کمک هستند.
حال شرایط آماده است: تصمیم قطعیتان را گرفتهاید و برچسبها را خریدهاید. به راحتی در صبح روز مشخص شده برخیزید، چسبی به بازو بزنید و دیگر هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آنچه باقی میماند همان خلاء بعد از صبحانه خوردن است. حال شما دو ابزار برای مقابله با این خلاء در اختیار دارید: چسب نیکوتین دار و مهم تر از همه اراده تان. چون تصمیم قطعی گرفتهاید، حتماً پیروز میدان شمایید نه مقداری تنباکوی پیچیده در کفن. به تدریج که جلو میروید، راه آسانتر میشود. این است که ترک کردن را لذت بخش میکند. سختترین روز، روز اول است. اگر روز اول را به سلامت به پایان ببرید دیگر ناخودآگاه شما مرتباً به شما خواهد گفت «یک روز تونستم، باز هم میتونم.» قطعاً در روزهای اول، هوس سیگار کشیدن با فواصلی نزدیکتر به سراغتان خواهد آمد، ولی هر چه جلوتر بروید این فواصل کمتر و کمتر خواهند شد. امروز که حدود نه ماه است که نکشیدهام شاید هفتهای یکبار آن هم برای یکی دو ثانیه به «یاد» سیگار بیفتم، نه این که هوس کشیدن کنم چون سیگار کشیدن را در دورهی تصمیمگیری واقعاً از تخیلم پاک کردم.
شنیده بودم آدمها دو دستهاند: آنهایی که صبحها فعالند و آنهایی که عصرها. نمیدانم درست است یا نه ولی میدانم علت شب بیدار ماندنام و صبح بیحال بودنام تا نزدیکیهای ظهر، سیگار بود. این روزها بسیار شادابترم. شبها به راحتی و زود میخوابم و صبحها سر حال و زودتر از همه از خواب بیدار میشوم و برای بقیه نان سنگک خاشخاشی داغ میخرم. حالا میرزای شیرازی اگر میتواند دوباره فتوای تحریم تنباکو بدهد.
پای تلویزیون بودم. دختر کوچکم، که امسال میرود کلاس ششم، از مدرسه آمد و تا از در وارد شد با ذوق و شوق گفت: «بابا یه معما بگم میتونی حلش کنی؟» قبل از این که بگم باشه، ادامه داد:
پدر و پسری داشتند با ماشین یه جایی میرفتند که یه دفه تصادف شد. پدره مرد و پسره را که خیلی زخمی شده بود بردند بیمارستان. تو بیمارستان، دکتر اومد سر تخت مریضه و تا پسره را دید گفت: «آه ... این که پسر منه؟!» بعد دخترم پرسید: «دکتر چیه پسره میشه؟
این معما را قبلاً هرگز نشنیده بودم. شروع کردم به فکر کردن: چون گفته «این که پسر منه» باید پدرش باشه؛ ولی پدرش که تصادف کرده و مرده، پس روح پدرشه. با خوشحالی رو کردم بهش و گفتم: «روح پدر پسره است.» دخترم با عصبانیت گفت: «بابا....... گفتم که باباش تو تصادف کشته شده. نمیشه که.»
داشتم فکر میکردم چی بگم که خانمام گفت: «خوب حتماً پدر بزرگ پسره دکتر بوده و تو بیمارستان کار میکرده حالا اومده سروقت مریض تصادفی و دیده که نوهاشه. و چون پدر بزرگها هم به نوه شون میگن پسرم، پس دکتره حتما پدر بزرگشه دیگه. آره؟». من هم حرف خانمام را تایید کردم و گفتم: «خودشه. جوابش همینه.» باز دخترم گفت: «نه خیر. پدر بزرگش نیست.»
چند دقیقهای فکر کردم. وقتی دیگه ناامید شدم به دخترم گفتم: «این معما سرکاریه. هیچ جوابی نداره. اگر راست میگی خودت بگو دکتر کی بود!». با عصبانیت و با صدای بلند گفت: «چرا همش فکر میکنین فقط مردا میتونن دکتر باشن؟!» این را که گفت خیلی تعجب کردم و گفتم: «منظورت چیه؟» بعد با همان لحن عصبانی ادامه داد: «خوب دکتره مادرِ پسره بود که تو بیمارستان کار میکرد دیگه.»
انگار واقعاً سطلی بزرگ آب یخ ریخته باشند روی سرم. دهنم از تعجب و از پاسخی که از این یک دختربچه شنیده بودم وا ماند. چرا من؟ چرا منی که مثلا زبانشناسم و سالهاست رو تحلیل گفتمان و روی زبان و ایدئولوژی و جنسیت کار میکنم باید این اشتباه را مرتکب بشوم؟ در آن لحظه بود که فهمیدم مردسالاری تا چه اندازه عمیق، چه اندازه نامرئی و چه اندازه دست نیافتنی است. شاید بهترین توصیف را از این وضعیت، میشل فوکو به دست داده است؛ آنجا که میگوید: «هنگام تفکر دربارهی سازوکارهای قدرت، به شکل مویرگوارِ حضورش می اندیشم، به نقطهای که قدرت در نسوج اشخاص رسوخ میکند، بدنهایشان را لمس میکند، و خودش را به درون اعمال و رفتارهایشان، گفتارهایشان ... و حیات روزمرهشان تزریق میکند» (1980،39).
New CRITICS Center in Barcelona for PhD students specializing in CDA topic
Barcelona, Spain
FIRST PUBLIC ANNOUNCEMENT
For September 2013 we are planning a (first) new private CRITICS Center in Barcelona for PhD students who want to come and study in Barcelona for a year with some of the most prominent international CDA scholars.
More information on the provisional website of the CRITICS Center.
PhD students (i) who are seriously interested to join the CRITICS Center for 2013-2014, (ii) who have written an MA thesis on a social-political discourse topic, (iii) who have been enrolled for at least one year in a PhD program in their own university, (iv) are writing a thesis on a sociopolitical discourse topic and (v) are fluent in English, are requested to contact me at the address below and to send an updated CV.
Each academic year only 20 students from all over the world will be admitted to the CRITICS-Center.
Association with the new PhD School of the University of Barcelona is now under discussion.
Teun A. van Dijk
Pompeu Fabra University
Dept. of Translation and Language Sciences
138, Roc Boronat
08018 Barcelona, Spain
E-mail: vandijk at discourses.org
Web: www.discourses.org
Click link for more information...
http://www.discourseanalysis.net/wiki.php?wiki=en%3A%3AEvents&id=741
http://www.islamcan.com/islamic-jokes.shtml
A man is taking a walk in Central park in New York. Suddenly he sees a little girl being attacked by a pit bull dog . He runs over and starts fighting with the dog. He succeeds in killing the dog and saving the girl's life. A policeman who was watching the scene walks over and says: "You are a hero, tomorrow you can read it in all the newspapers: "Brave New Yorker saves the life of little girl" The man says: - "But I am not a New Yorker!" "Oh ,then it will say in newspapers in the morning: 'Brave American saves life of little girl'" – the policeman answers. "But I am not an American!" – says the man. "Oh, what are you then? " The man says: - "I am a Saudi !" The next day the newspapers says: "Islamic extremist kills innocent American dog.
خوب با تشکر از یک رفیق که لینک زیر را در خصوص پ ن پ فرستاد:
http://www.cmmagazine.ir/portal/tabid/70/articleType/ArticleView/articleId/170/----.aspx
بسمه تعالی
فراخوان ارسال مقاله
زبان قرآن نه تنها وسیله گویش، بلکه ابزار پردازش یک نوع نگرش درباره جهان هستی و مبدأ و معاد است. اگر مفهوم زبان را نه صرفا گفتار و لهجه و نه فقط نحوه ساختار بیانی برای القاء سخن در سطح مخاطب، بلکه نوع نظاممندی سخن، متناسب با جهانبینی گوینده بدانیم، آنگاه خواهیم توانست به ظرفیتهای بیشتری که میتواند سبب فزونی بار معنایی و توسعه سطوح معنا در زبان قرآن شود پی ببریم و بر اساس نظریاتی که دراین ساحت به بار مینشیند به وجوه دیگری از دلالتهای التزامی و اشاری معنایی قرآن دست یابیم.
http://www.tandf.co.uk/journals/explore/rcds-virtual-issue-1.pdf
این کارگاهها را حدود شش سال است که در دانشگاهها و موسسات مختلف در قم ارائه می کرده ام ولی در تهران اولین بار موسسه رخداد تازه خواهد بود.

CALL FOR PAPERS AND PARTICIPATION
3RD INTERNATIONAL CONFERENCE ON
LANGUAGE, CULTURE, & POLITICS
9-10 JUNE 2011, KRAKOW, POLAND
Tischner European University (TEU) is hosting the 3rd International conference on the understanding of language, culture, and politics on 9-10 June, 2012. For more information about the conference and the paper requirements please contact Erika Grodzki (egrodzki@lynn.edu).
The conference registration fee is 35 euro, which will cover access to all sessions and conference materials.
A group of participants will go to dinner on Thursday evening at a Polish restaurant (not included in the conference fee). Participants may also choose to take a tour of the Wawel Castle on Saturday afternoon.
The aim of the conference is to bring together scholars and students of linguistics, sociology, culture, international relations, and political communication. Areas of interest include (but are not confined to):
بخشی از نوشته اش درباره بلاغت سیاسی:
"بافت سياسي بيش از هر چيز بر گردة كلام سوار است و در يك كلام، سياستمدار بودن به معني سخنوري و ورزيدگي در چالشهاي زباني است. سياستمدار بايد يك زبانآور ورزیده و يك سخنور آگاه و نافذ الكلام باشد كه پژواك سخنش دلها را رام یا ناآرام كند و در جهت منافع جمعي برانگيزاند. كلام مقتدرانه، به سياستمدار قدرت تسلط بر فضاي سياسي و انگيزش تودهها و مهارتِ مهار جريانهاي اجتماعي و سياسي را ميدهد."
برای دیدن پست مربوط به بلاغت سیاسی برید به آدرس زیر:
http://www.karsi.blogfa.com/post-46.aspx
و بخش بلاغت:
http://karsi.blogfa.com/cat-13.aspx
خلاصه رفتیم فیلم "ملک سلیمان" رو ببینیم. فیلم که شروع شد دیدم نه بابا بد نیست. غار و جادوگر و تصویر برداری عالی و موسیقی اش هم هر چند تقلیدی به نظر می امد ولی باز بد نبود. خوب بعد آقا سلیمان آمد و به اشاره اش پرنده ای بر دستانش نازل شد و اونو نشوند رو شونه بچه ای. باز هم خوشم آمد. دیدم نه بابا این همه که می گفتند این فیلم جلوه های ویژه خوبی داره راست می گن. رو صندلی ام جابجا شدم و گفتم با دقت باید فیلم رو دنبال کنم. اما مگه اتفاقی می افته حالا. ولی خوب باید صبر کرد ولی ........ دیگه خوابم برد. ظاهرا همه فیلم همان دو تا صحنه اولش بود. دیگه شروع کردم به فحش دادن به خود.
ارزوم شد یه فیلم ایرانی ببینم که فیلم نامه و جلوه های ویژه و بازی گری بقیه عناصرش به هم بیاد. کلی زحمت کشیدن جلوه های ویژه از هنک کنگ اوردند تا بزنند فیلم نامه رو تا می تونند خراب کنند. اون دودهای جلوه های ویژه اش هم که ادم رو یاد سریال لاست می انداخت. خلاصه پشیمون برگشتم خونه و گفتم کاش به جای رفتن به سینما و ادای باکلاسا رو در اوردن نشسته بودم یه فیلم متوسط هالیودی دیده بودم.
الان هم مشغول تکمیل مباحث مربوط به نگارش علمی و دانشگاهی هستم و قصد دارم سه کتاب مستقل با عنوانهای پاراگراف نویسی، مقاله نویسی، و پژوهش نویسی را تهیه کنم که با نگارش کاملا جدید هست و همراه با توضیحات و مثالهای بسیار بیشتر و تمرینهای زیاد. امیدوارم تا قبل از عید بتونم دو جلدش را آماده کنم. کارگاههای مربوط به مبانی نگارش علمی پژوهشی و دانشگاهی را مدتی است شروع کردم تا مباحث پخته بشه و آماده نگارش که انشاء الله تا پایان بهار سال بعد تمام بشه و بسته سه جلدی "به سوی نگارش دانشگاهی" کامل بشه.
ولی خوب اینها توجیه کننده ننوشتن من در اینجا نمیشه؛ ننوشتنی که جز خجالت زدگی حرف دیگه درباره اش ندارم؛ خجالت زده از بازدیدکنندگانی که علی رغم این که ماههاست هیچ چیزی به اینجا اضافه نشده باز هم میان سر می زنند و کامنت خصوصی می ذارن. خلاصه، به خودم گفتم به احترام دوستانی که اظهار لطف می کنند یه کاری بکنم. این دفعه می خوام راجع به سطوح اعمال قدرت به زبان نه چندان تخصصی چیزهایی بنویسم. بعداً که خدا می داند که کی خواهد آمد دوست دارم راجع به تفاوتهایی ساختگرایی و پساساختگرایی صحبت کنم.
http://www.lingfil.uu.se/info/icil4/index.html
باور نمی کنید این خبر رو تو یاهو بخونید:
http://news.yahoo.com/s/nm/20100902/lf_nm_life/us_britain_hawking
http://isolipsist.com/20100819135/What-is-PhD.html
این هم لینک ترجمه فارسی اش که یکی از دوستان لطف کردند و به من دادند:
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1141242
http://ipra.ua.ac.be/main.aspx?c=*CONFERENCE2006&n=1296

همه از خانمی پرکار و پرانرژی
http://www.anthropology.ir/branches_semiotics