زنده باد بلاگفا

خوشبختانه به وبلاگ بی رمق من آسیبی نرسید.

هیچ!

گاهی از این که زبانشناسی و به خصوص تحلیل گفتمان خوندم خیلی خوشحالم. گاهی فکر میکنم باید می رفتم فلسفه میخوندم. گاهی هم هیچ!

لحظه ی ناب امیلی

نقد زیبایی امیلی Amilie را از اینجا بخوانید.

http://c-g-jung.blogspot.com/2007/04/blog-post.html

البته با فیلترشکن

 

 

باز هم نژادپرستی

در خصوص رفتار نژادپرستانه ی ایرانیها با همسایگان و به ویژه با افغانها، نیما در مقاله ای با نام «دوگانه ی خودباختگی-خودشیفتگی» از قول فرج سرکوی می گوید: «شکست‌های نظامیِ ایران از اقوامِ آسیایی دور و نزدیک – از جمله افغان‌ها – علتِ وجود چنین احساسی‌ست. در واقع، سازوکار دفاع روانی، در برابر حقارت‌هایی ناشی از شکست در جهانِ واقعی، ما را به سمتِ نخوتی ظالمانه و به لحاظ روانشناختی “جبرانی” سوق می‌دهد.»

برای خواندن متن کامل این مقاله به سایت فیلتر شده ی زیر مراجعه کنید:

http://tehranreview.net/articles/11979#.USyY2VR5aQE

و برای یادداشت فرج سرکوهی به آدرس فیلتر شده ی زیر:

http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/07/post-203.html

مطلبی از دکتر زیباکلام در مورد رفتار نژادپرستانه ما با افغانها

بايد بر دستان مهاجرين افغاني در ايران بوسه زد

نژادپرستي ايراني؟

هفته نامه آسمان 16 ارديبهشت 1391

هيچ لغتي كامل تر و جامع تر از لغت « نژادپرستي » بيان كننده رفتار ما ايراني ها درقبال افغاني ها نيست. البته اصطلاحات، الفاظ و لغات ديگري هم مي توان براي توصيف رفتار ما، ظرف سه دهه گذشته در قبال افغاني هايي كه از بد سرنوشت و حادثه به ايران پناه آورده اند، به كار گرفت. « مغرضانه»، « ناقض اصول اوليه حقوق بشر» ،غير اسلامي ، غيراخلاقي، مغاير با قانون اساسي ج.ا.ا، خجالت آور، مغايربا اصول و كنوانسيون هاي بين المللي درمورد حقوق پناهندگان و ساير اصطلاحات مشابه و هم رديف. اما هيچ كدام آنها به درستي و كامل بودن نژادپرستي و تبعيض نژادي نيست.

ادامه مطلب:

می دونم ربطی به تحلیل گفتمان نداره

من و میرزای شیرازی: توصیه­ای بر اساس یک تجربه­ی شخصی

سید علی اصغر سلطانی

من اگر در دوران میرزا شیرازی می­زیستم، قطعاً ناامیدش می­کردم. صبحانه می­خوردم، نهار می­خوردم، شام می­خوردم تا بعد کامی از او بگیرم. (سوء تفاهم نشه، منظورم شیخ نیست). در حقیقت، نمی­دانستم اگر او نبود، بعد از هر وعده غذا چه باید می­کردم. آنقدر با زندگی روزانه­ام  عجین شده بود که بخش قابل توجهی از حیات روزمره­ام را پر می­کرد و تصور نبودنش، نوعی احساس خلاء در من ایجاد می­کرد؛ احساسی که هرگز دوست نمی­داشتم. اما، من در این احساس تنها نبودم. همین دیروز از یکی از دوستان­ام پرسیدم: «چرا رهایش نمیکنی؟» و در جواب گفت: «اگر نکشم چه باید بکنم؟» در واقع، در کنار ضعف اراده، و وابستگی شیمیایی، این احساس خلاء نقش مهمی در ناتوانی برای ترک سیگار دارد.

اگر مدتهاست که سیگار می­کشید، دیگر برای فکر کردن به این که چه عاملی باعث شروع سیگار کشیدن شما شد، دیر شده است؛ باید بدانید چه عاملی باعث ادامه­اش شده است. سیگار کشیدن نه تنها معلول ضعف اراده است، بلکه خود علت سستی اراده نیز هست. فکر نمی­کنم کسی باشد که واقعاً در اعماق دلش نخواهد سیگار را ترک کند. همه می­خواهند اما در ناخودآگاه­شان این جمله را مرتباً تکرار می­کنند:  «نه، نمی­توانم ترکش کنم.» بعد، همین «نتوانستنِ» ناخودآگاه، بدون این که بدانید در کارهای دیگر زندگی­تان نیز تاثیر منفی می­گذارد. حد اقل در مورد خودم که این طور بود: کتاب «اصول و روش نگارش دانشگاهی» را که می­توانستم طی یک سال بنویسم، چهار سال طول کشید؛ ترجمه­ی کتاب «نظریه و روش در تحلیل گفتمان» را نیمه­کاره رها کردم؛ و کلی طرح­های تحقیقی دیگرم در نطفه با دود سیگار خفه شدند.

اگر شما نیز مثل من سال­های سال در تردید رها کردن یا نکردن هستید، همان راهی را امتحان کنید که من رفتم. در اوایل آذر 1390، روز اول اردیبهشت 1391 را برای خودم مشخص کردم. بعد در طی این پنج ماه به تدریج به خودم قبولاندم که من اول اردیبهشت سیگار را برای همیشه و واقعاً برای همیشه ترک خواهم کرد؛ بی تردید. عجله­ای نداشتم چون حدود پنج ماه فرصت داشتم تا شک را به یقین تبدیل کنم. اگر تردید دارید، هرگز این کار را نکنید چون ترک کردن برای مدت کوتاه باعث می­شود با شدت بیشتری به سویش برگردید و این باعث ضعف بیشتر اراده­تان در مقابل سیگار می­شود. از همان ابتدا زمان طولانی­تری را برای ترک سیگار مشخص کنید ولی در عوض به خودتان بباورانید که می­توانید در آن روز خاص این کار را بکنید. این روز خاص می­تواند روز اول سال، روز تولد خودتان، یا روز تولد عزیزی باشد. برای من، آبان، ماه تولید دختر بزرگم و اردیبهشت، ماه تولد دخترم کوچکم بود. برای این که شکتان به یقین تبدیل شود، هم در دوره­ی تصمیم­گیری و هم وقتی واقعاً سیگار را در موعد مقرر ترک کردید به همه­ی دوستان و آشنایان اعلام کنید که سیگار را برای همیشه ترک کرده­اید. مطئن باشید این باعث تقویت اراده­تان خواهد شد.

وقتی به زمان مقرر نزدیک شدید، فکری به حال وابستگی شیمیایی­تان بکنید. تردیدی نیست که بخشی از اعتیاد به سیگار، اعتیاد مغز به نیکوتین حاصل از سوختن تنباکوست که از طریق ریه وارد خون و مغز می­شود. اگرچه ورود مقدار بالای نیکوتین، بین 30 تا 60 میلی گرم، به خون کشنده است، ولی در هر نخ سیگار حدود یک میلی­گرم نیکوتین وجود دارد که سیگاری را به یکباره نمی­کشد؛ او را دچار مرگ تدریجی می­کند. اما، یک ضرب المثل مازندرانی می­گوید: «کِنِسِ بِن رِه کِنِس زَنِّه.» یعنی تنها با چوبی که از درخت ازگیل باشد می­توان درخت ازگیل را قطع کرد. راه مقابله با نیکوتین نیز، خود نیکوتین است. پس رفتم سراغ چسب­های نیکوتین­دار. بسته به این که چند نخ سیگار در روز می­کشید می­توانید از چسب­های نیکوتین­دار روی بازو استفاده کنید که به تدریج نیکوتین وارد بدنتان می­کند. در روزهای اولیه­ی ترک سیگار، که احساس خلاء شدید است، این چسب­ها بهترین کمک هستند.

حال شرایط آماده است: تصمیم قطعی­تان را گرفته­اید و برچسب­ها را خریده­اید. به راحتی در صبح روز مشخص شده برخیزید، چسبی به بازو بزنید و دیگر هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آنچه باقی می­ماند همان خلاء بعد از صبحانه خوردن است. حال شما دو ابزار برای مقابله با این خلاء در اختیار دارید: چسب نیکوتین دار و مهم تر از همه اراده تان. چون تصمیم قطعی گرفته­اید، حتماً پیروز میدان شمایید نه مقداری تنباکوی پیچیده در کفن. به تدریج که جلو می­روید، راه آسانتر می­شود. این است که ترک کردن را لذت بخش می­کند. سخت­ترین روز، روز اول است. اگر روز اول را به سلامت به پایان ببرید دیگر ناخودآگاه شما مرتباً به شما خواهد گفت «یک روز تونستم، باز هم می­تونم.» قطعاً در روزهای اول، هوس سیگار کشیدن با فواصلی نزدیکتر به سراغتان خواهد آمد، ولی هر چه جلوتر بروید این فواصل کمتر و کمتر خواهند شد. امروز که حدود نه ماه است که نکشیده­ام شاید هفته­ای یکبار آن هم برای یکی دو ثانیه به «یاد» سیگار بیفتم، نه این که هوس کشیدن کنم چون سیگار کشیدن را در دوره­ی تصمیم­گیری واقعاً از تخیلم پاک کردم.

شنیده بودم آدم­ها دو دسته­اند: آنهایی که صبح­ها فعالند و آنهایی که عصرها. نمی­دانم درست است یا نه ولی می­دانم علت شب بیدار ماندن­ام و صبح بی­حال بودن­ام تا نزدیکی­های ظهر، سیگار بود. این روزها بسیار شادابترم. شبها به راحتی و زود می­خوابم و صبح­ها سر حال و زودتر از همه از خواب بیدار می­شوم و برای بقیه نان سنگک خاشخاشی داغ می­خرم. حالا میرزای شیرازی اگر می­تواند دوباره فتوای تحریم تنباکو بدهد.

    

مردسالاری چه نامرئیست

پای تلویزیون بودم. دختر کوچکم، که امسال میرود کلاس ششم، از مدرسه آمد و تا از در وارد شد با ذوق و شوق گفت: «بابا یه معما بگم می­تونی حلش کنی؟» قبل از این که بگم باشه، ادامه داد:

پدر و پسری داشتند با ماشین یه جایی می­رفتند که یه دفه تصادف شد. پدره مرد و پسره را که خیلی زخمی شده بود بردند بیمارستان. تو بیمارستان، دکتر اومد سر تخت مریضه و تا پسره را دید گفت: «آه ... این که پسر منه؟!» بعد دخترم پرسید: «دکتر چیه پسره میشه؟

این معما را قبلاً هرگز نشنیده بودم. شروع کردم به فکر کردن: چون گفته «این که پسر منه» باید پدرش باشه؛ ولی پدرش که تصادف کرده و مرده، پس روح پدرشه. با خوشحالی رو کردم بهش و گفتم: «روح پدر پسره است.» دخترم با عصبانیت گفت: «بابا....... گفتم که باباش تو تصادف کشته شده. نمیشه که.»

داشتم فکر می­کردم چی بگم که خانم­ام گفت: «خوب حتماً پدر بزرگ پسره دکتر بوده و تو بیمارستان کار می­کرده حالا اومده سروقت مریض تصادفی و دیده که نوه­اشه. و چون پدر بزرگ­ها هم به نوه شون میگن پسرم، پس دکتره حتما پدر بزرگشه دیگه. آره؟». من هم حرف خانم­ام را تایید کردم و گفتم: «خودشه. جوابش همینه.» باز دخترم گفت: «نه خیر. پدر بزرگش نیست.»

چند دقیقه­ای فکر کردم. وقتی دیگه ناامید شدم به دخترم گفتم: «این معما سرکاریه. هیچ جوابی نداره. اگر راست میگی خودت بگو دکتر کی بود!». با عصبانیت و با صدای بلند گفت: «چرا همش فکر میکنین فقط مردا می­تونن دکتر باشن؟!» این را که گفت خیلی تعجب کردم و گفتم: «منظورت چیه؟» بعد با همان لحن عصبانی ادامه داد: «خوب دکتره مادرِ پسره بود که تو بیمارستان کار می­کرد دیگه.»

انگار واقعاً سطلی بزرگ آب یخ ریخته باشند روی سرم. دهنم از تعجب و از پاسخی که از این یک دختربچه شنیده بودم وا ماند. چرا من؟ چرا منی که مثلا زبانشناسم و سالهاست رو تحلیل گفتمان و روی زبان و ایدئولوژی و جنسیت کار می­کنم باید این اشتباه را مرتکب بشوم؟ در آن لحظه بود که فهمیدم مردسالاری تا چه اندازه عمیق، چه اندازه نامرئی و چه اندازه دست نیافتنی است. شاید بهترین توصیف را از این وضعیت، میشل فوکو به دست داده است؛ آنجا که می­گوید: «هنگام تفکر درباره­ی سازوکارهای قدرت، به شکل مویرگوارِ حضورش می اندیشم، به نقطه­ای که قدرت در نسوج اشخاص رسوخ می­کند، بدن­هایشان را لمس می­کند، و خودش را به درون اعمال و رفتارهایشان، گفتارهایشان ... و حیات روزمره­شان تزریق می­کند» (1980،39).

 

برای دانشجویان دکتری ای که رو تحلیل گفتمان کار میکنند

New CRITICS Center in Barcelona for PhD students specializing in CDA topic
Barcelona, Spain

FIRST PUBLIC ANNOUNCEMENT

For September 2013 we are planning a (first) new private CRITICS Center in Barcelona for PhD students who want to come and study in Barcelona for a year with some of the most prominent international CDA scholars.

More information on the provisional website of the CRITICS Center.

PhD students (i) who are seriously interested to join the CRITICS Center for 2013-2014, (ii) who have written an MA thesis on a social-political discourse topic, (iii) who have been enrolled for at least one year in a PhD program in their own university, (iv) are writing a thesis on a sociopolitical discourse topic and (v) are fluent in English, are requested to contact me at the address below and to send an updated CV.

Each academic year only 20 students from all over the world will be admitted to the CRITICS-Center.

Association with the new PhD School of the University of Barcelona is now under discussion.

Teun A. van Dijk
Pompeu Fabra University
Dept. of Translation and Language Sciences
138, Roc Boronat
08018 Barcelona, Spain
E-mail:
vandijk at discourses.org
Web: www.discourses.org

Click link for more information...
http://www.discourseanalysis.net/wiki.php?wiki=en%3A%3AEvents&id=741


جوکی گفتمانی

ترجمه فارسی جوک زیر را قبلا تو وبلاگ گذاشتم. بعد از مدتی بعضی از دوستان اصل انگلیسی آن را خواسته بودند که متاسفانه گمش کرده بودم. امروز تصادفی پیداش کردم. این هم آدرسش (اگر احیاناً برای ارجاع دادن لازم شد).

http://www.islamcan.com/islamic-jokes.shtml

A man is taking a walk in Central park in New York. Suddenly he sees a little girl being attacked by a pit bull dog . He runs over and starts fighting with the dog. He succeeds in killing the dog and saving the girl's life. A policeman who was watching the scene walks over and says: "You are a hero, tomorrow you can read it in all the newspapers: "Brave New Yorker saves the life of little girl" The man says: - "But I am not a New Yorker!" "Oh ,then it will say in newspapers in the morning: 'Brave American saves life of little girl'" – the policeman answers. "But I am not an American!" – says the man. "Oh, what are you then? " The man says: - "I am a Saudi !" The next day the newspapers says: "Islamic extremist kills innocent American dog.

پ ن پ

کسی درباره ی «پ نه پ» هیچ تحقیق زبانشناختی انجام نداده؟

 

خوب با تشکر از یک رفیق که لینک زیر را در خصوص پ ن پ فرستاد:

http://www.cmmagazine.ir/portal/tabid/70/articleType/ArticleView/articleId/170/----.aspx

 

قرآن و مطالعات زبانشناسی

اگر به مطالعات زبانشناسی روی قرآن علاقمند هستید و در این زمینه مقاله می نویسید می توانید در فصلنامه علمی پژوهشی «قرآن و مطالعات زبانشناسی» که به تازگی شروع به کار کرده است مقاله بفرستید. فراخوان اش را بخوانید:

بسمه تعالی

فراخوان ارسال مقاله

زبان قرآن نه تنها وسیله گویش، بلکه ابزار پردازش یک نوع نگرش درباره جهان هستی و مبدأ و معاد است. اگر مفهوم زبان را نه صرفا گفتار و لهجه و نه فقط نحوه ساختار بیانی برای القاء سخن در سطح مخاطب، بلکه نوع نظام­مندی سخن، متناسب با جهان­بینی گوینده بدانیم، آن­گاه خواهیم توانست به ظرفیت­های بیشتری که می­تواند سبب فزونی بار معنایی و توسعه سطوح معنا در زبان قرآن شود پی ببریم و بر اساس نظریاتی که دراین ساحت به بار می­نشیند به وجوه دیگری از دلالت­های التزامی و اشاری معنایی قرآن دست یابیم.

ادامه نوشته

مطالعات انتقادی گفتمان

مجله مطالعات انتقادی گفتمان Critical Discourse Studies قرار است در سال ۲۰۱۲ پنج شماره مجازی منتشر کند. اولین شماره اش منتشر شده و چهار مقاله اش به صورت رایگان قابل دانلود است.

 http://www.tandf.co.uk/journals/explore/rcds-virtual-issue-1.pdf

کارگاه تحلیل گفتمان

یکشنبه ها چهار تا شش در موسسه رخداد تازه کارگاه تحلیل گفتمان دارم. اگر سوالی داشتید یا کمکی خواستید اونجا در خدمتم.

کارگاه نگارش در موسسه رخداد تازه

از اول آذر ماه در موسسه رخداد تازه در روزهای یکشنبه ساعت دو تا شش بعد از ظهر "کارگاه مبانی نگارش" خواهم داشت. این کارگاه بر اساس کتابی است که تحت عنوان "اصول و روش نگارش دانشگاهی" توسط دانشگاه مفید چاپ شده ولی به دلایلی هنوز توزیع نشده است. همچنین، احتمالا "کارگاه نگارش مقالات عملی-پژوهشی" نیز بعد از آن در همین موسسه ارائه شود. مثالها و تجربیاتی که از این کارگاه به دست خواهد آمد دست مایه کتاب دوم من در حوزه نگارش دانشگاهی خواهد بود.

این کارگاهها را حدود شش سال است که در دانشگاهها و موسسات مختلف در قم ارائه می کرده ام ولی در تهران اولین بار موسسه رخداد تازه خواهد بود.

یه حبه قند

«یه حبه قند» تلخ و شرین بود. «یه حبه قند» یک شعر سینمایی است و میرکریمی شاعرش. برای اولین بار بعد از سالها هوس کردم یک فیلمی را دوبار برم ببینم. البته هجوم تعداد زیادی شخصیت در فاصله ای  کوتاه بدون این که فرصت پیدا کنی قبلی ها را بشناسی کمی باعث سردرگمی در بیست دقیقه اول فیلم می شود و خیلی باید دقت کنی تا بتوانی به رمزگان فیلم دست پیدا کنی ولی وقتی ناگهان متوجه می شوی ناگزیر اشکت سرازیر میشه. اگرچه حل پیچیدگی های نشانه شناختی فیلم کمی آدم را به زحمت می اندازد ولی حلاوتی در آن هست که مثل حلاوت حل کردن یک مسئله ریاضی است. 

کنفرانسی که همه می توانند شرکت کنند

CALL FOR PAPERS AND PARTICIPATION
3RD INTERNATIONAL CONFERENCE ON
LANGUAGE, CULTURE, & POLITICS
9-10 JUNE 2011, KRAKOW, POLAND

Tischner European University (TEU) is hosting the 3rd International conference on the understanding of language, culture, and politics on 9-10 June, 2012. For more information about the conference and the paper requirements please contact Erika Grodzki (egrodzki@lynn.edu).


The conference registration fee is 35 euro, which will cover access to all sessions and conference materials.

A group of participants will go to dinner on Thursday evening at a Polish restaurant (not included in the conference fee). Participants may also choose to take a tour of the Wawel Castle on Saturday afternoon.

The aim of the conference is to bring together scholars and students of linguistics, sociology, culture, international relations, and political communication. Areas of interest include (but are not confined to):

ادامه نوشته

بلاغت سیاسی

آقای دکتر فتوحی در وبلاگش، کاروند پارسی، پستهایی درباره بلاغت و بلاغت سیاسی political rhetoric دارند که به نظرم جالبند؛ به ویژه درباره بلاغت سکوت rhetorical silence  و بلاغت سکوت سیاسی.

 بخشی از نوشته اش درباره بلاغت سیاسی:

"بافت سياسي بيش از هر چيز بر گردة كلام سوار است و در يك كلام، سياستمدار بودن به معني سخنوري و ورزيدگي در چالشهاي زباني است. سياستمدار بايد يك زبان‌آور ورزیده و يك سخنور آگاه و نافذ الكلام باشد كه پژواك سخنش دلها را رام یا ناآرام كند و در جهت منافع جمعي برانگيزاند. كلام مقتدرانه، به سياستمدار قدرت تسلط بر فضاي سياسي و انگيزش توده‌ها  و مهارتِ مهار جريانهاي اجتماعي و سياسي را مي‌دهد."

برای دیدن پست مربوط به بلاغت سیاسی برید به آدرس زیر: 

http://www.karsi.blogfa.com/post-46.aspx

و بخش بلاغت:

http://karsi.blogfa.com/cat-13.aspx

 

آخه تو رو چه به سینما رفتن!

آخه کی به تو گفت پاشی بری سینما. اون هم تو قم، که کلان دو سه تا سینما داره و تا دیروز وقتی دست خانمت رو می گرفتی و می رفتی سینما از در که وارد می شدی دستاتون رو از هم جدا می کردند و تو می بردند می نشوندن بین یه سری نوجونا و جوانایی که تا پایان فیلم سروکولت رو پر از پوست تخمه و پاکت خالی پفک و چیپس میکردند. خوبه که اخیرا دیگه می ذارن با خانم و بچه هات کنارهم بشینید.

خلاصه رفتیم فیلم "ملک سلیمان" رو ببینیم. فیلم که شروع شد دیدم نه بابا بد نیست. غار و جادوگر و تصویر برداری عالی و موسیقی اش هم هر چند تقلیدی به نظر می امد ولی باز بد نبود. خوب بعد آقا سلیمان آمد و به اشاره اش پرنده ای بر دستانش نازل شد و اونو نشوند رو شونه بچه ای. باز هم خوشم آمد. دیدم نه بابا این همه که می گفتند این فیلم جلوه های ویژه خوبی داره راست می گن. رو صندلی ام جابجا شدم و گفتم با دقت باید فیلم رو دنبال کنم. اما مگه اتفاقی می افته حالا. ولی خوب باید صبر کرد ولی ........ دیگه خوابم برد. ظاهرا همه فیلم همان دو تا صحنه اولش بود. دیگه شروع کردم به فحش دادن به خود.

ارزوم شد یه فیلم ایرانی ببینم که فیلم نامه و جلوه های ویژه و بازی گری بقیه عناصرش به هم بیاد. کلی زحمت کشیدن جلوه های ویژه از هنک کنگ اوردند تا بزنند فیلم نامه رو تا می تونند خراب کنند. اون دودهای جلوه های ویژه اش هم که ادم رو یاد سریال لاست می انداخت. خلاصه پشیمون برگشتم خونه و گفتم کاش به جای رفتن به سینما و ادای باکلاسا رو در اوردن نشسته بودم یه فیلم متوسط هالیودی دیده بودم.

شرمندگی

دیگه از تنبلی خودم خسته شدم. مدتی است که از خودم چیزی اینجا ننوشتم و هی لینک دادم. البته مشغول نوشتن هستم. خیلی هم تنبل نیستم ها. کتاب مربوط به نگارش دانشگاهی که در یک جلد نوشته شده بود و دربردارنده ی پاراگراف نویسی و مقاله نویسی (عمومی)، غیر از مقالات علمی پژوهشی، بود دو سالی است که آماده شده و در اختیار انتشارات دانشگاه مفیده که خدا می دونه کی می خوان چاپش کنن.

الان هم مشغول تکمیل مباحث مربوط به نگارش علمی و دانشگاهی هستم و قصد دارم سه کتاب مستقل با عنوانهای پاراگراف نویسی، مقاله نویسی، و پژوهش نویسی را تهیه کنم که با نگارش کاملا جدید هست و همراه با توضیحات و مثالهای بسیار بیشتر و تمرینهای زیاد. امیدوارم تا قبل از عید بتونم دو جلدش را آماده کنم. کارگاههای مربوط به مبانی نگارش علمی پژوهشی و دانشگاهی را مدتی است شروع کردم تا مباحث پخته بشه و آماده نگارش که انشاء الله تا پایان بهار سال بعد تمام بشه و بسته سه جلدی "به سوی نگارش دانشگاهی" کامل بشه.

 ولی خوب اینها توجیه کننده ننوشتن من در اینجا نمیشه؛ ننوشتنی که جز خجالت زدگی حرف دیگه درباره اش ندارم؛ خجالت زده از بازدیدکنندگانی که علی رغم این که ماههاست هیچ چیزی به اینجا اضافه نشده باز هم میان سر می زنند و کامنت خصوصی می ذارن. خلاصه، به خودم گفتم به احترام دوستانی که اظهار لطف می کنند یه کاری بکنم. این دفعه می خوام راجع به سطوح اعمال قدرت به زبان نه چندان تخصصی چیزهایی بنویسم. بعداً که خدا می داند که کی خواهد آمد دوست دارم راجع به تفاوتهایی ساختگرایی و پساساختگرایی صحبت کنم. 

سوزاندن قرآن

در سالگرد یازده سپتامبر یک کشیش آمریکایی قصد دارد نسخه هایی از قرآن آتش بزند. عده زیادی از جمله هیلاری کلینتون و آنجلینا جولی هم مخالفت کردند. عجیب است که در رسانه های ما خبری نیست. یا هست و من نشنیدم. خبرش رو بخونید:

http://news.yahoo.com/s/yblog_upshot/20100908/pl_yblog_upshot/even-pastors-old-church-condemns-quran-burning

 

کنفرانس زبانشناسی ایران

چهارمین کنفرانس زبانشناسی ایران سال آینده در دانشگاه اوپسالا سوئد برگزار می شه. دکتر دبیرمقدم و دکتر درزی هم دو تا از سخنرانان اش هستند.

http://www.lingfil.uu.se/info/icil4/index.html

 

استیفن هاوکینگ

استیفن هاوکینگ فیزیکدان و ستاره شناس معروف اخیراْ در کتابی تحت عنوان «طرح بزرگ» گفته است که «خدا جهان را خلق نکرده است» و دخالتی در انفجار بزرگ نداشته است. حالا خوبه که فلج شده و نمی تونه صحبت کنه وگرنه معلوم نبود دیگه چی بگه!!!!؟؟؟؟

باور نمی کنید این خبر رو تو یاهو بخونید:

http://news.yahoo.com/s/nm/20100902/lf_nm_life/us_britain_hawking

 

Ph.D چیست؟

امروز تعریفی از دوره دکتری دیدم که برام جالب بود. حال ترجمه اش را ندارم. به انگلیسی ساده نوشته شده. خودتون برید و بخونید

http://isolipsist.com/20100819135/What-is-PhD.html

این هم لینک ترجمه فارسی اش که یکی از دوستان لطف کردند و به من دادند:

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1141242

 

دوازدهمین کنفرانس انجمن بین المللی پراگماتیکس

دوازدهمین کنفرانس انجمن بین المللی پراگماتیکس سال آینده در منچستر انگلیس برگزار خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://ipra.ua.ac.be/main.aspx?c=*CONFERENCE2006&n=1296

منچستر، انگلیس

لیلا صادقی

شعر و داستان و زبانشناسی و نشانه شناسی

همه از خانمی پرکار و پرانرژی

http://www.leilasadeghi.com

انسان شناسی و فرهنگ

در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ مطالب و مقالات متنوعی در حوزه های تحلیل گفتمان، زبانشناسی، نشانه شناسی، انسانشناسی پیدا می کنید.

http://www.anthropology.ir/branches_semiotics