می دونم ربطی به تحلیل گفتمان نداره
من و میرزای شیرازی: توصیهای بر اساس یک تجربهی شخصی
سید علی اصغر سلطانی
من اگر در دوران میرزا شیرازی میزیستم، قطعاً ناامیدش میکردم. صبحانه میخوردم، نهار میخوردم، شام میخوردم تا بعد کامی از او بگیرم. (سوء تفاهم نشه، منظورم شیخ نیست). در حقیقت، نمیدانستم اگر او نبود، بعد از هر وعده غذا چه باید میکردم. آنقدر با زندگی روزانهام عجین شده بود که بخش قابل توجهی از حیات روزمرهام را پر میکرد و تصور نبودنش، نوعی احساس خلاء در من ایجاد میکرد؛ احساسی که هرگز دوست نمیداشتم. اما، من در این احساس تنها نبودم. همین دیروز از یکی از دوستانام پرسیدم: «چرا رهایش نمیکنی؟» و در جواب گفت: «اگر نکشم چه باید بکنم؟» در واقع، در کنار ضعف اراده، و وابستگی شیمیایی، این احساس خلاء نقش مهمی در ناتوانی برای ترک سیگار دارد.
اگر مدتهاست که سیگار میکشید، دیگر برای فکر کردن به این که چه عاملی باعث شروع سیگار کشیدن شما شد، دیر شده است؛ باید بدانید چه عاملی باعث ادامهاش شده است. سیگار کشیدن نه تنها معلول ضعف اراده است، بلکه خود علت سستی اراده نیز هست. فکر نمیکنم کسی باشد که واقعاً در اعماق دلش نخواهد سیگار را ترک کند. همه میخواهند اما در ناخودآگاهشان این جمله را مرتباً تکرار میکنند: «نه، نمیتوانم ترکش کنم.» بعد، همین «نتوانستنِ» ناخودآگاه، بدون این که بدانید در کارهای دیگر زندگیتان نیز تاثیر منفی میگذارد. حد اقل در مورد خودم که این طور بود: کتاب «اصول و روش نگارش دانشگاهی» را که میتوانستم طی یک سال بنویسم، چهار سال طول کشید؛ ترجمهی کتاب «نظریه و روش در تحلیل گفتمان» را نیمهکاره رها کردم؛ و کلی طرحهای تحقیقی دیگرم در نطفه با دود سیگار خفه شدند.
اگر شما نیز مثل من سالهای سال در تردید رها کردن یا نکردن هستید، همان راهی را امتحان کنید که من رفتم. در اوایل آذر 1390، روز اول اردیبهشت 1391 را برای خودم مشخص کردم. بعد در طی این پنج ماه به تدریج به خودم قبولاندم که من اول اردیبهشت سیگار را برای همیشه و واقعاً برای همیشه ترک خواهم کرد؛ بی تردید. عجلهای نداشتم چون حدود پنج ماه فرصت داشتم تا شک را به یقین تبدیل کنم. اگر تردید دارید، هرگز این کار را نکنید چون ترک کردن برای مدت کوتاه باعث میشود با شدت بیشتری به سویش برگردید و این باعث ضعف بیشتر ارادهتان در مقابل سیگار میشود. از همان ابتدا زمان طولانیتری را برای ترک سیگار مشخص کنید ولی در عوض به خودتان بباورانید که میتوانید در آن روز خاص این کار را بکنید. این روز خاص میتواند روز اول سال، روز تولد خودتان، یا روز تولد عزیزی باشد. برای من، آبان، ماه تولید دختر بزرگم و اردیبهشت، ماه تولد دخترم کوچکم بود. برای این که شکتان به یقین تبدیل شود، هم در دورهی تصمیمگیری و هم وقتی واقعاً سیگار را در موعد مقرر ترک کردید به همهی دوستان و آشنایان اعلام کنید که سیگار را برای همیشه ترک کردهاید. مطئن باشید این باعث تقویت ارادهتان خواهد شد.
وقتی به زمان مقرر نزدیک شدید، فکری به حال وابستگی شیمیاییتان بکنید. تردیدی نیست که بخشی از اعتیاد به سیگار، اعتیاد مغز به نیکوتین حاصل از سوختن تنباکوست که از طریق ریه وارد خون و مغز میشود. اگرچه ورود مقدار بالای نیکوتین، بین 30 تا 60 میلی گرم، به خون کشنده است، ولی در هر نخ سیگار حدود یک میلیگرم نیکوتین وجود دارد که سیگاری را به یکباره نمیکشد؛ او را دچار مرگ تدریجی میکند. اما، یک ضرب المثل مازندرانی میگوید: «کِنِسِ بِن رِه کِنِس زَنِّه.» یعنی تنها با چوبی که از درخت ازگیل باشد میتوان درخت ازگیل را قطع کرد. راه مقابله با نیکوتین نیز، خود نیکوتین است. پس رفتم سراغ چسبهای نیکوتیندار. بسته به این که چند نخ سیگار در روز میکشید میتوانید از چسبهای نیکوتیندار روی بازو استفاده کنید که به تدریج نیکوتین وارد بدنتان میکند. در روزهای اولیهی ترک سیگار، که احساس خلاء شدید است، این چسبها بهترین کمک هستند.
حال شرایط آماده است: تصمیم قطعیتان را گرفتهاید و برچسبها را خریدهاید. به راحتی در صبح روز مشخص شده برخیزید، چسبی به بازو بزنید و دیگر هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آنچه باقی میماند همان خلاء بعد از صبحانه خوردن است. حال شما دو ابزار برای مقابله با این خلاء در اختیار دارید: چسب نیکوتین دار و مهم تر از همه اراده تان. چون تصمیم قطعی گرفتهاید، حتماً پیروز میدان شمایید نه مقداری تنباکوی پیچیده در کفن. به تدریج که جلو میروید، راه آسانتر میشود. این است که ترک کردن را لذت بخش میکند. سختترین روز، روز اول است. اگر روز اول را به سلامت به پایان ببرید دیگر ناخودآگاه شما مرتباً به شما خواهد گفت «یک روز تونستم، باز هم میتونم.» قطعاً در روزهای اول، هوس سیگار کشیدن با فواصلی نزدیکتر به سراغتان خواهد آمد، ولی هر چه جلوتر بروید این فواصل کمتر و کمتر خواهند شد. امروز که حدود نه ماه است که نکشیدهام شاید هفتهای یکبار آن هم برای یکی دو ثانیه به «یاد» سیگار بیفتم، نه این که هوس کشیدن کنم چون سیگار کشیدن را در دورهی تصمیمگیری واقعاً از تخیلم پاک کردم.
شنیده بودم آدمها دو دستهاند: آنهایی که صبحها فعالند و آنهایی که عصرها. نمیدانم درست است یا نه ولی میدانم علت شب بیدار ماندنام و صبح بیحال بودنام تا نزدیکیهای ظهر، سیگار بود. این روزها بسیار شادابترم. شبها به راحتی و زود میخوابم و صبحها سر حال و زودتر از همه از خواب بیدار میشوم و برای بقیه نان سنگک خاشخاشی داغ میخرم. حالا میرزای شیرازی اگر میتواند دوباره فتوای تحریم تنباکو بدهد.