«اگر به من بود، از یک ساعت پیش تا نمی دونم کی، دوست داشتم بومبا بومبا بودم، یه زن چاق سیاهپوست، که کار هر روزه اش چیدن نارگیله و انبه ...صبح با جیغ میمون ها بیدار میشه...شب رو صورتش نقاشی هفت رنگ می کنه و کنار آتیش آواز می خونه و می رقصه. بدون هیچ امکان از دست رفته ای. بدون حفره. یه زندگی دست نخورده، نوی نو. از یک ساعت پیش.»

این ندای درونی نیوشا صدر است که می خواهد به دامان طبیعت بازگردد. او حق دارد زیرا این میل نوستالژیک بازگشت به دامان مادر در همه ما هست؛ چه بازگشت به دامان مادر طبیعت باشد آنگونه که نیوشا گفت، چه بازگشت به آن کل بودگی دوران جنینی و نوزادی با مادر بیولوژیک، آن گونه که ژاک لاکان گفت. در واقع فرآیند رشد هر انسان امروزی از کل بودگی دوران جنینی به بلوغ، نسبتی مستقیم با تاریخ تحول جوامع بشری دارد.