(تکمیل شده پست قبلی)

قدرت نیروی همه-جا-حاضری است که چندان میلی به دیده شدن ندارد. در لحظه لحظه زندگی روزمره مسیر حرکت را و رفتار را برای ما تعیین می کند؛ حتی ناخودآگاه ما را به تسخیر خود در می آورد. در این پست سعی خواهم کرد به شکلی ساده اعمال قدرت در روابط بینافردی و در روابط کلان تر اجتماعی را از نظر سطوح اثرگذاری بررسی و طبقه بندی کنم.

در سطح خرد، یعنی در روابط بینافردی، می توان چهار شیوه ی اعمال قدرت را از هم بازشناخت. یک، عریانترین چهره قدرت در این سطح زمانی ظاهر می شود که با خشونت محض و با زور همراه گردد و بر بدنهای افراد اعمال شود و درد جسمی به همراه دارد. معلمی که فرمانبرداری دانش آموزان را با تنبه بدنی به دست می آورد؛ پدر یا مادری که با کتک زدن فرزند مطیعش می کنند؛ و شوهری که با مشت و لگد همسرش را کنترل می کند؛ همه از نازلترین شیوه اعمال قدرت یعنی زور استفاده می کنند. در این حالت، مفعول قدرت علی رغم میل باطنی خود مجبور به اطاعت می شود، نسبت به اعمال قدرت آگاهی کامل دارد و حضورش را حس می کند، و گاه در برابر آن می ایستد. ویژگی دیگر این شیوه اعمال قدرت این است که فاعل قدرت مجبور می شود هر بار قدرت بیشتری را نسبت به قبل اعمال کند زیرا مفعول روز به روز مقاومت بیشتری از خود نشان می دهد و فرمانبرداری کمتر. از این رو دوام این نوع قدرت زیاد نیست.

دو، در سطحی کمی عمیقتر قدرت به واسطه ی ایجاد محدویت بر فرد تحمیل می شود. تنبه به خاطر عدم فرمانبرداری در این سطح شامل محدویتهایی می شود که باعث می شوند فرد از برخی از امکانات محروم شود. وقتی کودک تان به حرفتان گوش نمی کند و شما مانع از این می شوید که کارتون مورد علاقه اش را تماشا کند؛ یا وقتی که معلمی دانش آموز سرکش را وادار می کند در زنگ تفریح سر کلاس بماند و مشق بنویسد و مانند آن، با نمودهای این نوع اعمال قدرت مواجه هستیم. در این حالت نیز مفعول قدرت از حضورش آگاه است، درد حضور دارد اگر چه نه بر بدن بلکه بر روح، و مفعول قدرت ممکن است تلاش کند در برابر آن ایستادگی کند چون حضورش را احساس می کند و می داند که علی رغم میل باطنی اش بر او تحمیل شده است.

 در مرحله سوم اعمال قدرت شاهد یک تغییر مهم در فردی هستیم که قدرت بر او اعمال می شود: رضایت. در این حالت، فرد می داند که تحت تاثیر قدرت است ولی آگاهانه از آن اطاعت می کند و راضی است. از این رو تلاشی برای مقاومت در برابر آن نمیکند. وقتی فرزندی از پدر یا مادر خود به خاطر احترام به آنها تبعیت می کند یا در هر وضعیت دیگری که فرد خودخواسته به دستورهای کسی گردن می نهد با این نوع شیوه ی اعمال قدرت مواجه هستیم.

اما وقتی فرد از کسی اطاعت می کند اما خود نسبت به حضور قدرت آگاهی ندارد ما شاید با پیچیده ترین شیوه ی اعمال قدرت در روابط فردی مواجه باشیم. در این حالت نه تنها فرد از انجام کاری که می کند رضایت دارد بلکه تصور میکند که خود او از روی اراده شخصی چنین می کند و اعمال کننده ی قدرت نقشی در آن ندارد. این وضعیت را به وفور در زندگی روزمره در روابط زناشوئی و روابط والدین-کودک مشاهده می کنیم.

بنا بر این، به طور خلاصه می توان اعمال قدرت در سطوح بینا فردی را به چهار لایه تقسیم کرد. در اولین لایه، قدرت همراه با زور، خشونت و درد جسمی است، مفعول قدرت کاملا از حضور آن اگاه است و تلاش می کند مقاومت کند. در لایه دوم، از درد جسمی کاسته می شود ولی درد روحی همچنان استمرار دارد و حضور قدرت کمی نرم تر می شود ولی همچنان فرد ناراضی از اعمال قدرت است و در برابرش می ایستد. در لایه سوم، تغییری مهم ایجاد می شود. فرد از حضور قدرت آگاه است ولی رضایت دارد. بنابر این، از درد و مقاومت خبری نیست. اما در لایه آخر فرد دیگر حضور قدرت را حس نمی کند. بنا بر این، تلاشی برای مقاومت در برابر آن نیز نخواهد کرد. این حالت پیچیده ترین و نرم ترین شیوه ی اعمال قدرت است.